تبليغاتX
وبلاگ زندگی نو
 

 

بدون شرح

ساعت 12 ظهر – کنار خیابون – منتظر تاکسی

-          آقا مستقیم

-          بفرما

100 متر جلو تر . صدای ترمز ماشین

راننده تاکسی : عجب دوره و زمونه ای شده , نگاش کن تروخدا عین الاغ می پیچه جلو ماشین

-          البته دور از جون

-          اون که بله

-          ولی هاجی چه ربطی به دوره زمونه داشت

-          آخه جوون اون موقع که این همه موتور و ماشین توی خیابون نبود .

-          ای بابا

-          آره , اون زمونا فقط پولدارا یه ماشین داشتن که تازه اونم وقتی می خواستند برن مسافرت ازش استفاده می کردند . ولی الان چی ... آقا یه ماشین داره , خانوم یکی , دختر یکی , پسر یکی

-          آره راست می گی

-          تازه اونایی که به قول شما جوونا مایه دارن , بچه هاشون هم ماشین دارن و هم موتور .

-          (ناخوداگاه یاد فاصله طبقاتی افتادم)

-          ولی با این وجود هی ماشین تولید می کنند , هی موتور مس سازن و همشم فروش اقساطی و طرج ویژه و از چرت و پرتاست ...

-          خب هاجی خیلیا هم هستند که ماشین ندارند .

-          خب فقط به اونایی بدن که ماشین ندارن و محتاجن , اینجوری من اگر 10 تا ماشینم داشته باشم و بازم ثبت نام کنم بهم می دن . من می خوام بدونم اینا نمی فهمن که بنزین ماشینا از کجا میاد یا اصلا این همه ماشین و کجا می خوان جا بدن . بقرآن آدم توی کار این مسئولین می مونه

-          خب آقا دستت درد نکنه من همین بغلا پیاده می شم . چقدر شد ؟

-          بفرما جوون .قابل نداره 500 تومن

-          500 تومن ؟ واسه چی

-          خب جوون دوره ناصردین شاه کذشت که با 1 ریال تا تهران می رفتی .

-          با تعجب 500 تومن دادم به راننده و شاهد دور شدن ماشین بودم زیر لب گفتم :  عجب دوره و زمونه ای شده !!!!

2 نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 10:49  توسط بهروز | 
اعتماد در جامعه
سلام
این چند روز داشتم به این فکر می کردم که در مورد اعتماد در جامعه مطلب بنویسم یا صداقت در مردم .
اما وقتی خیلی فکر کردم دیدم همیشه صداقت واقعی وقتیه که اعتماد باشه . اما آیا واقعا اعتماد وجود داره ؟
اعتماد شخص به شخص همیشه طبق یک سری قوانین خصوصی انجام می گیرد, به این صورت که هر آدم برای قبول کردن شخصی در زندگیش یک سری معیارهای خاصی دارد , اما اعتماد بالاترین درجه ارتباط می باشد .

این مسئله به کنار ... اما منظور من اعتماد شخص به جامعه است . جامعه ایران از زمان انقلاب پیشرفت های چشمگیری داشت ولی به نظر من از چند سال پیش دیگه نتوانست جوابگوی خواسته ها و پیشرفت های مردم با صنعتی شدن و مدرن شدن جهان روز را , بدهد . و این باعث کاهش همبستگی بین مردم و به دنبال آن کم شدن اعتماد به جامعه است . تقریبا امنیت مردم تا حدی از بین رفت , و مردم برای محافظت از خود دیگر نمی توانستند با دیگران صادق باشند , و این عدم صداقت در بین آنها باعث کاهش اعتماد شد . و البته می شود .

البته عدم امنیت دز جامعه فقط مشکل کوچیکی بود که باعث کم شدن اعتماد میان مردم شد . اگر خواستید تا دلایل دیگر هم بررسی کنیم , بهم بگید .

جاری باشید
بهروز
2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 14:56  توسط بهروز | 
آیا توی زندگی ....
تا حالا فکر کردین که توی زندگیتون چه جور آدمی هستین ؟
خیلی ها اون چیزی نیستند که دوست دارند و یا اونجوری نشدند که می خواستند , بعضی ها هم بیشتر از اونچیزی که انتظار داشتند بهش رسیدن .

اما تا حالا فکر کردین که آدمی هستین که بقیه بهتون افتخار می کنند ؟ و آیا آدمی هستین که بقیه دوست داشته باشند مثل شما باشند ؟
به هر حال این حس درونگرایانه می تونه توی سرنوشت و آینده آدما موثر باشه . اگر دوست دارین که راهنمایی برای بقیه باشین و پس اونجوری بشین که بتونین به بقیه کمک کنین . و اگر می خواهین باعث افتخار شوید تلاش و پشتکار و در دستور کار زندگیتون قرار بدین .

موفق باشین
2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 17:37  توسط بهروز | 
بازم گیر دادن
یه مهمونی خانوادگی , توی حال خودم بودم که یه دفعه یک صدایی گفت : پس تو کی می خوای زن بگیری ....!؟
سرم و به دنبال صدا بلند کردم دیدم همه دارن نگام می کنند . لبخند زدم و دوباره سرم و انداختم پایین . دوباره بابام گفت : من نمی دونم این بچه کی می خواد بره سره خونه و زندگیش !!
گفتم آخه پدر من , شما که خوب می دونید ازدواج کردن الان راحت نیست . دیگه گذشت اون زمان شما که با یه هزار تومنی همه خرجار و می دادی و تازه یه خونم می خریدی , الان با هزار تومن فقط بهت نیم کیلو فحش می دن باید خدا تومن پول داشته باشی تا بتونی به شب عروسی بکشی .
پدر من , ازدواج مال آدم پولداراست نه من بدبخت که از صبح تا شب دور از جون مثل سگ می دوم و آخرشم خودم و نمی تونم جم کنم چه برسه به دختر مردم . نه من دوست ندارم یکی دیگرم بدبخت کنم .
یهو دیدم که همه دارن نگام می کنند , اونارو بالا و پایین کردم دیدم تونستم یکم رای اعتماد جمع کنم . ادامه دادم : جامعه ما مال آدم مایه داراست , اونایی که یه پارک رفتنشون اندازه حقوق یک ماه کار من خرج داره . آره از این آدما اینقدر زیادن .... ولی خب خدا رو شکر ما که نوکر اوست کریم هم هستیم . ترو خدا به من گیر ندین و از من نخاین که ازدواج کنم . چون می دونم که نمی تونم ....
2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 13:25  توسط بهروز | 
بزرگترین آرزو
امروز می خوام یه کم از بحث های اجتماعی فاصله بگیرم و یه کم بحث و شخصی کنم .
این دفعه راجب آرزو صحبت می کنم . هر کسی توی زندگیش یک سری آرزو هایی داره که همیشه برای رسیدن به اون تلاش می کنه یا واضح تر برای رسیدن به آرزوش زندگی می کنه . اما تا حالا به این فکر کردین که اگر یه نفر به همه آرزوهاش برسه چی می شه ؟
یه سری میگن خب ... یه آرزوی دیگه می کنه . ولی من می گم طرف از زندگیش سرد میشه و دیگه از اونجا به بعد زندگی براش هیچ مفهومی نداره و شاید اونجاست که آرزوی بعدیش مرگه .

همیشه گفتم آدم باید یه آرزوی خیلی بزرگ داشته باشه که هیچ وقت بهش نرسه ولی براش تلاش کنه و توی راه اون به بثیه آرزوهاش برسه .
راستی بزرگ ترین آرزوی شما چیه .... ؟
2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 10:19  توسط بهروز | 
فیلترینگ ... تولد یا مرگ ؟
همه شماها کم و بیش به سایت های فیلتر شده بر خورد کردین ولی تا حالا به این فکر کردین که چرا این اتفاق می افته ؟
فیلترینگ یکی از قدرت های اینترنت محسوب می شه که تا حدی بدون فیلتر شدن حتی زندگی هم نمی شه کرد چه برسه به گشتن در اینترنت , اما مسئولان ما یه مقداری زیاده روی کردند که خود این مسئله ممکن مسئله خوبی هم باشه . پا روی علاوق مزدم گذاشتن اصلا خوب نیست و نه تنها این اختیارات از اونا سلب نمی شه بلکه یه مقدار زیادی نظر مخالف به رژیم درست می شه .
اما فیلترینگ یه نکته مثبت هم دارد و آنهم کشف یک رشته جدید به نام آنتی فیلتر , که یک سری نشستند تا برنامه هایی بنویسند و به تونه از فیلترینگ عبور کنه . پس فیلترینگ یه شاخه هم توی جامعه ایجاد کرده و حتی اشتغال زایی هم شده که این خود بسی جای خوشحالیست .
به هر حال من فکر می کنم فیلترینگ در سطح گسترده صدمات بزرگی را به جامعه خواهد زد .

موفق باشین
2 نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 19:12  توسط بهروز | 
چت شاید یه راهه ... راهیه تا بی نهایت ....
دوباره سلام .
امروز می خواهم به طور ریز در مورد مشکل چت در ایران و نظرات شما عزیزان صحبت کنم .
اول اینکه یکی از دوستان نوشته بودند که در بعضی موارد دوست یابی ها هم مفید بوده :
من فکر می کنم چت کردن در کشور ما داره به عنوان یه قانون اجتماعی در میاد , به این صورت که یک آدم (حالا کوچیک یا بزرگ) یک کامپیوتر می خره و بعد چند ماه به سراغ چت می ره و این تا سنین بالا باهاش می مونه .

استفاده از چت و تکنولوژی اجتناب ناپذیره ولی حرف من اینه چرا ما چت را عاملی برای رهایی از خلوت و یا مشکلات خود می دونیم و یا محلی برای ابراز عقده های گذشته . دوست یابی در چت مسئله مهمی نیست بلکه مفید هم هست و همین طور که دوستمون هم اشاره فرمود در برخی موارد سرانجام های خوش هم داشته , ولی به این شدت من فکر می کنم یه کم واسه آینده کشور خطرناکه .
ممنون
موفق باشید
2 نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 8:31  توسط بهروز | 
چت شاید یه راهه ... راهیه تا بی نهایت ....
من قبلا در مورد چت حرف زدم البته به صورت عبوری ولی امروز در مورد نحوه استفاده چت در ایران بحث می کنیم
اول توجه شما رو به چند دقیقه چت در یکی از روم های یاهو جلب می کنم :
------: ye dost dokhtare khob pm bede
------: baba en khodesho kosht
------: ye dost dokhtare khob pm bede
------: salam
------: sobhe hamegi bekhyr
------: ye dost dokhtare khob pm bede
------: salam 2khtar barayeh doosti az tehran pm bedeh lotfan (ageh hast) Thanx
------: hi
------: ye dokhtary ham be man pm bede che mishe ha?

البته خیلی از قسمت های غیر اخلاقیش سانسور شد . چت کردن در کشور ما حکم یک بازاریابی برای دوستی بین دختر و پسر را دارد , که از متن این چت می توان به عمق فاجعه پی برد .
در پست بعدی موشکافانه تر این مسئله رو مورد بررسی قرار می دهم .
ممنون
2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 12:59  توسط بهروز | 
ادامه یا اتمام
با سلام خدمت شما عزیزانی که این افتخار را به من میدین و از این وبلاگ دیدن می کنید .
در این پست می خواهم در مورد خود وبلاک و مضوعات پیرامونش چند خطی کوتاه بنویسم .
من همیشه از دیدن مشکلات جامعه و انسانها متاثر می شدم و همیشه سعی کردم تا جایی که می توانم به آدما کمک کنم .
هدف ساخت این وبلاگ هم همین بود , ساخت محیطی برای مطرح کردن و کمک کردن برای از بین رفتن از بین رفتن مشکلات اجتماعی .
در اینجا جا دارد که از کسانی که همیشه از من حمایت کردن یادی کنم و دست تک تکشان را می بوسم :
آرام عزیز که همیشه مانند یه خواهر پشت من بودند که همینجا از همه تلاشاشون تشکر می کنم .
آقا محسن , که ایشون هم مانند برادر مشوق من بودند .

به هر حال من برای پیشرفت کشور و حل مشکلات جامعه به کمک و نظر های شما نیازمندم .
موفق باشین
بهروز
2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 15:12  توسط بهروز | 
خدمت به مردم اولین گام برای پیشرفت کشور
امروز مثل همیشه کارم به یه ارگان دولتی گیر کرد , و باز هم برای اینکه خیلی زرنگتر از بقیه به نظر بیام و بتونم کارمو همین امروز انجام بدم صبح زود رفتم توی خیابون که راس ساعت 8 برسم به اداره مورد نظر .
اما وقتی رسیدم دیدم که خیلیا از من زرنگتر بودند و پشت در بسته نشستند , بعضیاشون که معلوم نبود از ساعت چند اومده بودند روی چمن های وسط خیابون خواب بودند , منم رفتم و پس از پرس و جو فهمیدم که هنوز هیچ شخص مسئولی تشریف نیاوردند .
حدود ساعت 8:45 بود که یکی ماشین های کارمندان محترم ایستاد و وارد اداره شدند و در هم باز شد و ارباب رجوع های محترم وارد شدند. من بلا فاصله با سرعت به اتقاق مربوطه رفتم , وقتی به منشی اتقاق درخواستم را اعلام کردند به من گقت که باید خود آقای رئیس این رو امضا کنند . وقتی پرسیدم که می توانم آقای رئیس رو ببینم با کمال تعجب شنیدم که ایشون نشستند دارند صبحانه می خورند .
با چند نفر کثیری که اونجا بودند منتظر ماندیم تا مسئول مربوطه صبحانه را نوش جان کنند . بعد از اتقا بیرون آمدند و جلوی چشم این همه آدم منتظر به چند اتقا اونورتر رفتند و با دوستان خود به گپ زدن پرداختند . حدود ساعت 10 ایشون به اتاق خود برگشتند و شروع به راه انداختن کارهای مردم نمودند . بعد از انجام مورد های اشخاصی هر چند کم , آقای رئیس دچار خسته گی شدید شدند و در خواست چای نمودند . پس از ورود چای به اتاق ایشون حدود 25 دقیقه صرف این چای طول کشید که خود جای کمی تعجب شد . پس از نوش جان کردن چای از اتاق بیرون آمدند وسائل های خود را جمع نوده و از اداره خارج شدند . وقتی از منشی ایشان پرسیدیم که چه شد ؟ جواب رسید که آقای رویس یه مشکل شخصی پیدا کردند و رفتند شما فردا تشریف بیاورین.
و آنجا دلم می خواست فریاد بزنم ای مردشوره این مملکت رو ببرن ....
2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 12:33  توسط بهروز | 
تاثير اینترنت بر سرشت و سرنوشتِ انسان
اولین کامپیوتر در سال 1882 با هدف کمک به انسان ها ساخته شد . اما پس از گذشت سالیان و در امروز کامپیوتر به یک نیاز شخصی و یک ابزار تکمیلی در اثاثیه منزل و محل کار تبدیل شده .
نکته مثبتی که می توان از کامپیوتر نام برد جهان مجازی اینترنت می باشد . اگر بخواهیم از تاریخچه و نحوه ساخت و تولید اینترنت بگذریم , این دنیای مجازی مشکلات فوق العاده ای رو در کشور های جهان سوم پدیدار کرده . اولین هدفی که اینترنت با آن گسترش پیدا کرد پیشرفت در اقتصاد بود که به دنبال آن کارت های اعتباری و هوشمند ساخته شده و فروشگاههای مجازی بر روی www های کوچک طراحی و آماده ارئه سرویس به مردم بود .
با این حال تعدادی از کشور ها که به جهان سوم موسومند از این موهبت محروم ماندند , که این خود دلایل بسیار دارد .
اما هدف بعدی اینترنت اشتراک گذاری اطلاعات بود . بسیاری از دانشگاههای بزرگ دنیا کتابخانه های آنلاین طراحی نمودند و کتب و متون خود را از طریق یک مانیتور و چند کلیک ساده در اختیار خوانندگان خود قرار دادند . که خود این باعث پیشرفت سطح علمی و فرهنگ یک جامعه و در حد وسیع تر دنیا خواهد شد . به دنبال آن دانشگاههای مجازی بر روی اینترنت آمدند که برای دانشجویان این امکان را فراهم نموند در هر جایی که هستند فقط با کامپیوتر خود درس بخوانند و مدرک بگیرند و آن هم در خانه .
و شاید سومین اولویتی که می شود در ساخت اینترنت از آن نام برد ارتباط باشد . به دنبال ارائه این سرویس در اینترنت شرکت های عظیمی پدیدار شدند و برنامه های رابط برای ارتباط انسان ها از این سر کره زمین با آن سر کره زمین طراحی نمودند .
که می توان از این قبیل مسنجر ها را نام برد .

اما در کشور ما 60 تا 70 درصد وقت مردمش صرف قسمت سوم می شود . چت کردن در ایران به عنوان یک کار روزانه و جدایی ناپذیر از زندگی شده . نبودن تجارت الکترونیک در کشور ما اون هم به خاطر تحریمات و دلایل دیگر , عدم وجود کتابخانه های آنلاین مفید فارسی در جامعه اینترنت , می تواند دلایل خوبی برای روی آوردن مردم به چت باشد .
سرعت های پایین و فوق العاده عجیب , ایران را از رسیدن به جایگاه علمی جهان باز میدارد و به این گونه خیلی از ایرانی ها طریقه استفاده درست از اینترنت را نمی دانند , و در اثر مرور زمان دچار زدگی از جامعه پر طرفدار مجازی می شوند , و به دنبال آن کشور از پیشرفت باز خواهد ماند.
امیدوارم که روزی تحریم تکنولوژی ایران از بین برود و ایران و ایرانی بتواند از این فن آوری به درستی و در جهت پیشرفت کشور استفاده نماید .
2 نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 7:58  توسط بهروز | 
پایان انتخابات
و باز هم بار دیگر کشور در تاریکی مطلق فرو رفت ....
بار دیگر آرمان های ملت در پشت علامت سوال (؟) پنهان شد . و به جرات می توان گفت باز هم فاتحه کشور ایران خوانده شد .
دیروز شهر ها , خیابان ها و کوچه های این ملک , شاهد حضوری چشمگیر بود که دسته از هراس و دسته از شک , با قلم های لرزان رای خود را به صندوق انداختند , و امید داشتند که شاید آنچنین شود که می خواهند . دسته اول از ترس سلب آزادی , هراس از عقب رفته گی , و بیم از فراموش شدن آرزو های روشنشان , از بین بد و بدتر , بد را انتخاب نمودند . و دسته دوم با شک از دولت سالها پیش و با نا امیدی به بدتر , رای دادند . و دسته سوم که بدترین ضربه را به کشور و مردم زدند دسته ای بودند که اصلا رای ندادند .
و اما امروز کابوس های یک امت به حقیقت پیوست و ایران در شرف پرتگاه تاریک گذشته اش قرار گرفت . امروز باید آرزوهای شیرین کودکانمان را پاک کنیم و دوباره یاد بگیریم که در ظلمت زندگی کنیم و زنده بمانیم.
فردا باید با تمام روشنی ها وداع کرد و ایران را به دست تقدیری که آنها می خواهند سپرد . فردا باید مسیر زندگی را عوض کرد , به جرات می توان گفت با انتخاب این دولت باید زندگی شیرین را تا مدتی فراموش کرد .
2 نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 15:12  توسط بهروز | 
انتخابات
انتخابات
به نام خدا
چرا ما نمی توانیم هیچ آسمان را آبی ببینیم ؟
چرا نور زیبا و طراوت دهنده خورشید در تاریکی سکوت باید از بین برود ؟
چرا آدم ها اینقدر ساده از کنار گلهایی که به خاطر هوای مسموم بهاری پژمرده شده اند می گذرند ؟
جامعه ما اینک دچار همان ظلمتی شده که که ما آن ظلم را در مورد آسمان آبی روا داشتیم .
مردم ایران که سرشار مغزها و استعداد های نهفته در سطح دنیا بی رقیب می باشند چرا به یک باره جرعه زهری را نوشیدند که باعث شد مملکت ما نه تنها پیشرفتی در زمینه سیاست نکند بلکه هرچه رشته بودیم پنبه شد .
خودسری ها و انتقاد ناپذیری ها در جامعه ما اینقدر رونق گرفته که دیگر طرفداری ها را هم نوعی حمله سیاسی می گیرند , و از همه مهمتر حرف های آزاد مردم را به عنوان شورش و انتقاد را حرف های ضدرژیم می خوانند .
در 27 خرداد به همه مردم ثابت شد آنچه را که آنها می خواستند نشد و فقط حضور پر رنگ آنان در صف های دراز رای برای یک نمایش ساده و به خیالی زدن آقایان به کوچه علی چپ بود . اما نکته جالبی که خیلی افراد کمی به آن دقت نمودند این بود که 2% رای مخالف سال 57 به رژیم در 27 خرداد ماه 1384 به حدود 40% رسید که این خود جای بسی بالیدن دارد . مردمی که از ترس قطع نشدن حقوق ماهانه , یا سربازانی که از هراس اضافه خدمت ها و یا مردم بی سواد و بی فرهنگی که رای خود را به اندک ناچیزی پول فروختند , افتخار یک کشور نیست .
افتخار ایران سالها پیش بود که خرد و بزرگ , جوان و پیر همه به جمهوری اسلامی ایران رای اعتماد دادند و به قول خود بر روی ستون های لرزان دولت شاهنشاهی , قصر مستحکم دموکراسی ایرانی را ساختند .
ولی آیا این همان جمهوری اسلامی است که امام می خواست ؟ آیا این همان کشوری است که با خون هزاران جوان و آدم های بی گناه ساخته شد ؟ و آیا تمام این افراد که امروز شاهد اعمال ما هستند این را می خواستند ؟
در 27 خرداد 84 مشخص شد که رای مردم مهم نبود و به فرمایش رهبر عظیم الشان ایران هدف فقط حضور مردم در پای صندوق بود . در 27 خرداد 84 مردم ایران ثابت کردن که بزرگ ترها دیگر جرات گذشته را از دست داده اند و جوانان از پدران خود هیچ نیاموختند . 27 خرداد شکوه همبستگی نبود , بلکه نمایش زیبایی از حضور بی حاصل بود که به همگان ثابت کنند هنوز هم می شود با 50 تومان ها و وعده و وعید های واهی مردم را به انحلال کشید و مانند همیشه آنها را به تمسخر گرفت . روز انتخابات به همه ثابت کرد که فقط اجسام ملت شریف ایران مهم بود و نه افکار آنها .
27 خرداد با همه عجایب آن به پایان رسید و مردم به درخواست بازی در این نمایش لبیک گفتند , اما تازه این شروع اتفاقات عجیبی بود که سالهاست در دنیای مدرن برچیده شده . با شروع شمارش آرا عده دریافتند که چقدر ساده فریب نابغه ها را خوردند , عوض شدن آرا در مدت کوتاهی که کمتراز چشم به هم زدن بود پرده از روی دموکراسی ایران برداشت و به همه نشان داد که حضور مردم بی شباهت به تخته سنگی در کنار دریا نیست که فقط آب از روی آن می گذرد .
با همه تعجبات برای اولین با در تاریخ 27 ساله کشور مدرن ایران انتخابات به دور دوم رفت و در این دوره 2 شخصی در مسند قرار گرفته اند که با تعبیری می توان گفت باید بین بد و بدتر انتخاب انجام گیرد و مردم از ترس بدتر باید به بد رای دهند , البته اگر رای مردم به طور حقیقی ثبت شود .
گلهای تازه شکفته کشور ما با آسمان تاریک دولت آن و بدون باغبان یکی پس از دیگری در حال خشک شدن و نابود شدن هستند , و روزی مردان و سران ما به فکر می افتند که از گلزار ایران کویری خشک و بی آب و علف باقی مانده .
و من الله توفیق
بهروز کاشانیفر
2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 9:55  توسط بهروز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من بهروز هستم . ساکن کنونی اصفهان 21 سالمه , توی این سن و تا اینجا خیلی چیزا دیدم و خیلی چیزای عجیب رو هم تجربه کردم .
همیشه از خودم می پرسیدم که من چه کار مفیدی برای جامعه خودم انجام دادم . اکثر اوقات معضل های اجتماعی رو می دیدم و خب مثل همه تاسف می خوردم . اما یک روز تصمیم گرفتم از چیزایی که می فهمم و تجربه کردم و یا می بینم , بنویسم که شاید بتونبم با حل این مشکلات باعث پیشرفت ایران بشیم .
با تشکر از همه شما .

نوشته های پیشین
آذر 1386
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
پیوندها
یادداشت های یک مرد تنها
  زمزمه تنهایی
  سیستم تبلیغاتی وی کی ای تی
  سخت افزار
  دریافت موزیک و اخبار متال
  درد دل یک جوان ایرانی
  عضویت در ماهنامه الکترونیکی اجتماعی
  فریاد جرس
  _____..:: ^~. HidDen GiRl .~^::.._____
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان