|
|
|
عجب جماعتی هستن اینا...!!؟
|
|
سلام
امروز خبر زیاد بود اونهایی که به درد ما می خورن دوتا بیشتر نیست اول جلسه خنده دار امروز مجلس که من بعد از گوش کردن به این نتیجه رسیدم که نشستن پاش هدر دادن وقته تنها چیزی که نظرم و جلب کرد این بود که یه آقای نماینده میومد حرف می زد و بقیه آقایون هم که همه کاری می کردند جز گوش دادن . از حرف زدن های گروهی تا بازی گرگم به هوا پشت رئیس مجلس و خلاصه خیلی جالب بود که اگر می شد ضبط کرد یه فیلم مستند طنز توپ واسه جشنواره در میومد . وا بخش جالب ماجرا اینجاست که این نماینده ها می خواهند نظر هم در مورد وزرا بدن . خدا عاقبت ایران و بخیر کنه ...!!! اما مضوع دوم فقط یک خبر در مورد پست قبلی است : امروز متوجه شدم که جمعی از سرویس دهندگان اینترنت در اصفهان از پرداخت شارژ ماهانه خود به دلیل گرانی آن اجتناب کردن که خب بدبخت ها هم حق دارن از کجا بیارن این همه پول زورو ... مخابرات هم اعلام کرده طبق قرارداد اگر پول به حساب واریز نشه خیلی راحت (به سادگی یه آب خوردن) سرویس اینترنت اون شرکت و قطع می کنه و این مساوی می شه با زمین خوردن و بدبخت شدن مسئولان اون شرکت و به تبعیت از آن تعطیل شدن تعداد زیادی سرویس دهنده و گرانی کارت اینترنت و بقیش هم که خودتون بهتر می دونید . خلاصه خدا به داد من و شما برسه .... موفق باشید بهروز |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 0:20 توسط بهروز |
|
|
دنیای کوچیک کوچیک...
|
|
سلام دوستان
امروز بیشتر توی وبلاگ ها می چرخیدم . واقعا دنیای بزرگی شده . امید وارم که این وبلاگ نویسی از محور خودش منحرف نشه و حداقل این یه تکنولوؤی درست و حسایی رو در ایران داشته باشیم . اما بحث تکنولوژی و عقب افتاده گی کشور از این موهبت جهانی واقعا نگران کننده است . کمترین مدل و پر استفاده ترین آن اینترنت است که این خط های اینترنت تلفنی دیگه به دست فراموشی در جهان سپرده شده و حتی در کشورهای عقب افتاده جهان هم از این گونه اینترنت ها استفاده نمی کنند . اما تحریمات پشت سر هم ایران باعث شده ایرانی ها به خاطر یکمی سرعت بیشتر ذوق کنند و این سرویس را با خداتومان قیمت به مردم بی اطلاع ایران قالب کنند . بعضی وقتها دلم برای مردم می سوزه و صحنه ای رو پیش خودم تجسم می کنم که مردم ایران در یک قالب سر باز قرار گرفتند و فقط نقاشی های روی دیوار این جعبه که اثر صاحب جعبست رو می بینند و از بیرون آن خبری ندارند و هر بار زنگ و لعاب جعبه عوض می شه کلی خوشحال می شن . خب چه کنیم اینم سرنوشت ماست و اون چیزیه که خودمون خواستم و خودمون خواستیم که بریم داخل جعبه و امیدوارم پیشینیان بتوانند جواب جواب نسل های بعدی را بدهند . هرچند که اکنون جواب نسل های فعلی رو هم نمی دهند !!! روز خوش بهروز |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 23:49 توسط بهروز |
|
|
مرخصی!
|
|
سلام دوستان و همراهان همیشگی زندگی نو
امشب با اجازه می خواهم یکمی از موضوع سایت فاصله بگیرم و نظر شخصی خودم و و بهمراه یک سری چیز اضافه در مورد موضوعات گوناگون بنویسم . از وبلاگ و حاشیه : بازدید های این سایت زیاد نیست و این باعث شده که یکمی من قانع تر بشم و زمانی که از حد معمول فراتر می رن ذوف زده بشم . اما در مورد ماهنامه باید بگم که 90% کار تموم هست و به امید خدا یکم شهریور برای دانلود گذاشته می شه . اینجا هم از همه کسانی که می تونن در این زمینه مقاله بدن خواهش می کنم با ایمیل با من تماس بگیرن تا از این استعداد ها استفاده کنیم . از پدر و روز پدر : این قسمت و آدم هرچی بگه کمه . پدرها همیشه مثل یک کوه پشت بچه ها و خانواده هستن و من فکر می کنم به جای اینکه مانند مادران به مسائل عاطفی و احساسی فرزنداشنان بپردازند بیشتر به آینده آنها فکر می کنند . خب خدا سایه پدران را از سر ما کم نکنه ..... اوضاع سیاسی کشور : والا من خیلی دوست ندارم این وبلاگ به بحث سیاسی کشیده بشه اما خب گاهگاهی هم حرف زدن که عیبی نداره !! فعلا بحث روز انتخاب کابینه آقای احمدی نژاد هست و مخالفان و موافقان آن . اما خب به نظر من آب که از سر گشت چه یک وجب چه صد وجب اوضاع انرژی هسته ای ایران هم که بیشتر شبیه یک بازی سازماندهی شده است و ملت شریف و در عین حال ساده ایران را سر کار گذاشتند . توی روزنامه خوندم که یه عالمه جوان و پیر خلاصه آدم دور یو سی اف اصفهان حلقه انسانی درست کردن , بعد یکمی تامل می شه به چند نتیجه رسید : اول اینکه ایران خدایی چه فدر آدم بی کار داره که این جای گریه داره نه افتخار دوم , هنوز هم ایران از روش های عجیب و قریب و منسوخ شده استفاده می کنه سوم هم اینکه خرج خورد و خوراک و خواب این بنده خداها از کجا اومده خلاصه اینکه من فکر نمی کنم با وحود آقای احمدی نژاد و کلا ایران دیگر ایران شود . در پایان هم معذرت می خوام که یکمی پست این دفعه طولانی شد . احتمالا یه برنامه هفتگی واسه وبلاگ درست کنم که هر روز مطلب مورد نظر خودشو داشته باشه موفق و جاری باشید یا علی بهروز |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 0:2 توسط بهروز |
|
|
سانسور.....
|
|
سلام
این دفعه از موضوع اخیر جدا شدم و در مورد یه چیز خیلی جالب و منحصر بفرد در اجتماع می خوام بنویسم : امروز توی وبلاگ یکی از دوستان یه چیز جالب و مرتبط با سانسور (قیچی کردن) خوندم که بعد از یک کمی تامل دیدم عجب دنیای بزرگیه . امروز یکی دوستام می گفت یه آنتی فیلتر داره 10 هزار تومن می فروشه !!! خب سانسور کردن خودش تولید شغل می کنه . اما سوال اینه : آیا واقعا این سانسور کردن ها فایده ای هم داره ؟ یا علی |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 23:34 توسط بهروز |
|
|
عواطف انسانها بخش اول ( عشق )
|
|
سلام
در راستای بحث پیرامون شخصیت آدما امروز و چند روز آینده ر مورد عواط و احساسات آدما بحث می کنم اولین و قشنگترین احساس در مورد آدما عشق هست . چیزی که هیچوقت تعریف و تعبیری براش وجود نداره و نخواهد داشت . ولی عجب چیزه زیباییه . عشق و علاقه همیشه با هم هستند و یه عنصر سوم به نام جنون هم همیشه همراهشون هست . عشق و ابرار علاقه کردن به یک انسان دیگر واقعا جزو معجزات انسان هست و شاید اگر عشق نبود ما هم نبودیم ... اما یه مطلب علمی پیدا کردم راجب عشق که بد نیست بخونید : عشق دیوانگی است. این نتیجه یک تحقیق علمی جدید است. یک عشق تازه می تواند علائمی از یک بیماری روانی را داشته باشد. مخلوطی از جنون، وسواس و شوریدگی که باعث می شود عاشق از دوستان و خانواده اش ببرد. تحقیق جدیدی که دانشمندان اعصاب انجام داده اند، ثابت می کند که واقعا عشق افراد را به رفتارهای غیرمعمول وادار می کند. تلفن زدنهای دائم و غیرمعمول، زمزمه های عاشقانه و داد زدنهای غیرعادی، علائمی که تقریبا می توان با جنون اشتباه گرفت. دانشمندان اعصاب در این تحقیق از مغز افراد عاشق پیش از آن که عشق آنها به تعهد با هم بودن تبدیل شود، عسکبرداری کردند و بر اساس مقاله ای که در مجله نورون فیزیولوژی چاپ شد، استدلال کردند که عاشق شدن یک نیاز طبیعی است و با نیاز جنسی متفاوت است. از نظر این دانشمندان عشق به گرسنگی، تشنگی یا اعتیاد به مواد مخدر نزدیکتر است تا احساساتی چون هیجان زدگی و علاقه. منبع : www.radiojavan.net موفق باشید |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 1:15 توسط بهروز |
|
|
گریز زندگی نو به زندگی خصوصی آدما
|
|
سلام
بابت این چند روز معذرت می خوام . تا اینجا و توی این 3 ماه من بیشتر در مورد مشکلات جامعه و اکثر مردم صحبت کردم . همه این مشکلات و با کمی دقت به وضوح میشه دید اما الان تصمیم گرفتم این مشکلات جمعی رو یه مدتی ول کنم و بیشتر در مورد مشکلات شخصی آدمها حرف بزنم , این باعث می شه که محیط وبلاگ یه مدت کوتاهی از هوای انتقادی خارج بشه . اما خب یه تغییر آب و هوا هم بد نیست ... اما مشکلاتی که مطرح می شه شاید مشکلات همه آدما نباشه اما خب اینا مسائل جوونا و آدمهایی است که هیچ توجهی بهشون نمیشه اما اولین موضوع تفریحات هست . تقریحات ما در هر سن و سالی و نسبت به اقتضای جامعه فرق می کنه . وقتی بچه هستیم دلمون به چهار تیکه اسباب بازی و یه پارک رفتن و شهربازی و این چیزا خوشه . بزرگ تر که میشیم و مدرسه می ریم , وقت بیکاریمون و با بازی های گروهی بیشتر پر می کنیم . اما جوونا که بدترین شرایط رو دارن . خب این بحث قبلا هم شده تفریحات نا سالم و همه می شناسن اونایی که وضشون خوبه گیر یکی دوتا رفیق عجیب غریب میوفتن و خب از مشروبات الکلی حساب کنین تا مواد مخدر و به قول خودشون از جوونی شون لذت می ببرن . اونایی هم که سطح پایینتری از وضعیت مالی دارن بیشتر مجبورن کار کنن و تفریحاتشون با دوستان بیرون رفتن و این چیزاست . (البته این مسائل خیلی گسترده هستند که به مرور زمان مطرح خواهند شد) خب بزرگ ترها هم که مجبورن صبح تا شب کار کنن که بنده خداها قید خوشی و تفریحات و می زنن و مهمترین تفریحاتشون رادیو ماشین و مهمونی رفتن و این چیزاست . خب سعی می کنم این وبلاگ و از این به بعد هر روز آپ کنم , چون مشکلات آدما به روز هستن اما اگر مشکل خاصی مد نظرتون هست خب بگین تا بحث کنیم . موفق باشید یا حق یهروز |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 22:37 توسط بهروز |
|
|
زمان زیادی گذشته
|
|
سلام دوستان عزیز
به خاطر مشکلاتی چند روزی نمی تونم آپ کنم , ولی بر می گردم
موفق باشید
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 2:42 توسط بهروز |
|
|
بخدا همه مسائل ربطی به سیاست نداره
|
|
سلام
دیشب یه بحث طولانی با یکی داشتم سر اینکه من می گفتم همیشه مشکلات ما به سیاست ربطی ندارن اما ایشون می گفتن چرا همشون از سیاست منشا می گیره حالا من یه سوال مطرح می کنم و یه کمی در موردش توضیح می دم (البته توضیحات کاملشو می تونبد در ماهنامه مطالعه فرمائیید) من می گم چرا ما جوونا باید اینقدر منتظر فرصت باشیم؟ اینهمه جوونه الاف کف خیابونا چی کار می کنن ؟ عدم ایجاد فرصت های شغلی شاید به سیاست کشور ربط داشته باشه اما من حرفم اینه که ما چرا خودمون نمی تونیم برای خودمون فرصت شغلی ایجاد کنیم ؟ کشورهای زیادی هستند که اصلا با جووناشون کاری ندارند اما مردمش با مغزشون زندگی می کنن و برای خودشون فرصت شغلی , کار , پول و خیلی چیزای دیگه ایجاد می کنند. یه آدم ساده هم می تونه جدا از نظام و سیاست فقط با استفاده از مغزش یه کاری بکنه که هم یه فرصت برای خودش پیش بیاد هم ایجاد شغل برای دیگران بکنه ! نظر شما این نیست ؟ یا حق بهروز |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:10 توسط بهروز |
|
|
بازگشت زندگی نو + داستانهای گلد کوئیست
|
|
داستان گلدکوئیست امروز و دوباره یکی از بحث های داغ مردم اجتماع شده و باز هم حکایت خوش باوری های مردم را بر سرزبانها تکرار می کند .
اما بخوانیم از تاریخچه گلد کوئست: کمپانی Gold Quest International از سال 1998 ر فیلیپین دیده به جهان گشود . هر چند این شرکت در انگلستان به ثبت رسید اما کمی بعد و با گذشت 4 ماه به برج Central Planza در هنگ کنگ نقل مکان کرد و اینک هم دفتر مرکزی این شرکت در برج معروف Mass Matual واقع شده است . گلد کوئیست با توجه به شهرتی که در ایران دارد در رسته های مختلفی اقدام به فعالیت می کند از جمله تور های مسافرتی , دوره های آموزشی , و از همه مهمتر سکه و محصولات طلائی ... سکه های این شرکت اصل اصلند و عیارشان 24 می باشد و عکس های روی این سکه ها , برگرفته از شخصیت های بزرگ تاریخی و فرهنگی , هم چنین اماکن مقدس ادیان مختلف می باشد و صد البته شخصیت های مهم مانند پاپ ژان پل دوم , جان اف کندی , یا اماکنی مانند اهرام ثلاثه و پارتنون و.... بعد ار قصه سرگذشت گلدکوئست باید دید که کی و کجا و چه وقت در زیر این متن کلمات ( ورشکت , تعطیلی , انحلال ) و .... نوشته خواهد شد . البته در ماهنامه زندگی نو مفصل پیرامون این سیستم صحبت خواهیم کرد . موفق باشید یا علی |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 11:5 توسط بهروز |
|
|
شاید آخرین پست ....
|
|
ما که خسته شدیم از بس نشستیم و مشکلات اجتماع رو گفتیم . از بس حرف زدیم و عمل نکردیم
فکر می کنم دیگه دوران حرف زدن تموم شده ! همه ما معضلات اجتماعی رو می بینیم . از فقر و فحشا . دروغ و دورویی . عدم اعتماد . کودکان خیابانی .... و اگر بخوام همه رو بگم توماری خواهد شد که شاید خوندنش یه روز وقت لازم داشته باشد . دوستان ما در جایی زنگی می کنیم که اسمش ایرانه حالا هرچیزی که هست و هر مشکلی که داره اما وطن مونه ! درسته که حکومتش و قانونش خیلی کم مشکل نداره اما جایست که ما توش زندگی می کنیم و برای پیشرفتش کار می کنیم . از وقتی من این وبلاگ رو تاسیس کردم با کمال تاسف حتی یک نفر هم به من پیشهناد همکاری نداد . هدف من تشکیل گروهی از جوانان بود که علامند به کشورشون هستند و دوست دارن برای رفع مشکلاتش کمک کنند . ولی متاسفم که همه بیرون گود نشستیم و می گیم لنگش کن . به نظر من غم انگیز ترین عامل سقوط کشور در فرهنگ جامعه چند دسته بودن مردم اونه . فاصله طبقاتی که به کل ۲ قشر رو در جامعه ایجاد کرده . اما من از جوانان ایران تاسف می خورم که تمام فکرشون شده عشق بازی های خیابانی و سکس و موزیک و این اراجیف و شاید از ۱ میلیون فقط ۱ هزار نفر مفید باشن . نه دوستان من اینجوری هیچ وقت کشور ما پیشرفت نخواهد کرد و چه بسا روز به روز پاییتر خواهیم رفت. اثبات حرف من زیاد سخت نیست . فقط کافیست نگاهی به تعداد محدود نظرات این وبلاگ بیندازین تا ببینید که چقدر مردم این کشور به فکر وطنشون هستند . ادامه کار من انتشار یک ماهنامه اجتماعی بود و جالب این بود که که از وقتی شروع به جذب عضو کردیم فقط ۳ نفر عضویت شدن و این ۳ نفر هم شاید از روی رودروایسی .... صفجه مربوط به خبر نامه در ۱ هفته فقط ۱۹ بار دیده شد و وقتی من یک وبلاگ تازه تاسیس موزیک رو دیدم . با کمال تاسف روزی بیش از ۱۰۰ بازدید کننده داشت و بیش از ۲۰ تا نظر . متاسفم برای همه مردم ایران که جامعه خودشون و به امید خدا رها کردن و هر روز انتظار بهتر شدن اونو دارن . متاسفم برای جوانانی که به خاطر پول زیاد در جواب مشکلات جامعه فقط می گن : به من چه !!! متاسفم برای آنهایی که فقط منتظر هستند . بقیه کارها رو انجام دهند و اینقدر ناتوان هستند که از خود اراده برای همکاری ندارند . و در پایان برای خودم متاسفمم که مردم ایران را اونطوری که فکر می کردم نیافتم . عزیزان شاید این آخرین پست این وبلاگ باشد اگر.....!!! به امید دیدار بهروز |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 23:40 توسط بهروز |
|
|
ای بابا عجب بدبختیه ها
|
|
ساعت ۵ صبح - آقا به سر کار می روند .
ساعت ۱ ظهر تلفن خانوم به آقا : خانوم : سلام . الان کجا می ری ؟ آقا : سلام خانوم - الان از اداره دارم می رم شرکت . سر کار دوم ساعت ۶ بعد از ظهر - بازم تلفن خانوم : الان کجایی ؟ آقا : از شرکت دارم می رم کارخونه سر کار سوم ساعت ۱۲ شب - و بازهم تلفن خانوم : کجایی آقا ؟ آقا : امشب توی آپارتمان های شرکت نفت نگهبانم - ساعت ۴ میام خونه . ۳۰ روز بعد - پایان ماه - محاسبه دخل و خرج |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 11:29 توسط بهروز |
|
|
فاصله های اجتماعی
|
|
بابا خسته شدیم از بس دیدیم مردم سوار ماشین مدل بالا میشن !!
نگاه کن یارو سرش به تنش نمی ارزه چه موبایلی دستشه !! ای بابا این همونه که تا ۳ سال پیش توی بیابون زندگی می کردا حالا ببین چه وضعی داره ...!! آخه تا کی باید عین خر کار کنیم ؟ یه عده از خوابیدنشون پول درمیارن !! و ... سلام -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 13:38 توسط بهروز |
|
|
نظر سنجی
|
|
سلام
روزنامه . مجلات . هفته نامه و از این قبیل مکتوبات در سطح کشور و با موضوعات مختلف در سطح گسترده وجود دارد و در جامعه امروزی یه یک نیاز تبدیل شده . حتی این صنعت به دنیای مجازی اینترنت هم کشیده شده و ماهنامه های الکترونیکی و خبر نامه های متعددی و البته در سرفصل های گوناگون طراحی و در اختیار مخاطبان قرار می گیرند. از این رو من هم با دید اینکه شخصا هیچ ماهنامه اجتماعی در اینترنت ندیدم می خواهم اقدام به این کار کنم و از شما برای این هدف یاری می خواهم . لطفا نظرات خود را دراین مورد برایم بنویسید در زیر هم سوالی برای نظر خواهی نوشته شده . آیا یک ماهنامه الکترونیکی اجتماعی لازم است و می تواند مفید باشد ؟ موفق باشید . |
|
2 نوشته شده در
شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 12:18 توسط بهروز |
|
|
ساده نگری ... راه حل مناسبی برای مشکلات نیست!!
|
|
سلام
تا حالا دقت کردین که کار مفید نیروی انتظامی چیه ؟ والا ماکه هر چی دیدیم همش میان توی خیابونا به دختر و پسرا گیر میدن . آخه مگه اینجوری مشکلات ما حل میشه ؟ تمام فکر ارگانهای عجیب و غریبی که تعدادشون برای یه کشور کم نیستند , شده رابطه پسر با دختر البته بدبختا این وسط پسران . این وسط اینا فقط دارن برگ های درخت مشکلات را قیچی می کنند ولی به خدا اینقدر بدبختی توی کشور ما هست .... اینا اگر می تونن برن جلوی مواد مخدر رو بگیرن که تن تن داره میاد تو کشور و همین اعتیاد لعنتی باعث می شه که یه پدر مجبوره هرشب دخترشو بفرسته خونه یکی .... اینا اگر راست می گن برن جلوی فقر و بگیرن که یه دختر به خاطر مسائل مالی مجبور نشه از خونه فرار کنه ... اینا اگر راست می گن بران واسه مردم امنیت تامین کنند , که یه دختر ساعت 10 شب با هزار تا دعا و صلوات جایی نره ... مشکلات پایه ای ما کم نیستند ولی اینا چسبیدن به اینکه نباید دختر با پسر توی خیابون راه برن . بابا بخدا اینجوری مملکت ما اسلامی نمیشه ! من نمی دونم اینا واقعا نمی فهمند که هرچی جلوی احساسات مردم رو بگیرن بدبختی های مملکت بیشتر میشه !!؟ خیلیاشون که دیگه حتی دور دین و اسلام رو هم خط کشیدند . خب حق دارن چیزی که ما داریم توی کشور می بینیم نمیشه اسمشو اسلام گذاشت نمی دونم والا من که از بس دیدم دختر و پسر های بی گناه رو می گیرن خسته شدم , البته شایدم نیروی انتظامی ما هنر دیگه ای نداشته باشه . به نظر شما برای حل این مشکل چی کار می شه کرد ؟ |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:14 توسط بهروز |
|
|
یک سوال....
|
|
سلام
پست امروز خیلی کوتاهه , بیشتر شبیه یه نظر خواهیه ! لطفا به این سوال در بخش نظرات جواب بدین سوال : چه مشکلی در اجتماع شما را بیشتر نگران می کند ؟ موفق باشید |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 14:46 توسط بهروز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من بهروز هستم . ساکن کنونی اصفهان 21 سالمه , توی این سن و تا اینجا خیلی چیزا دیدم و خیلی چیزای عجیب رو هم تجربه کردم .
همیشه از خودم می پرسیدم که من چه کار مفیدی برای جامعه خودم انجام دادم . اکثر اوقات معضل های اجتماعی رو می دیدم و خب مثل همه تاسف می خوردم . اما یک روز تصمیم گرفتم از چیزایی که می فهمم و تجربه کردم و یا می بینم , بنویسم که شاید بتونبم با حل این مشکلات باعث پیشرفت ایران بشیم . با تشکر از همه شما . |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 |
|
RSS
|